هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
80
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
[ بيت ] مليك على فى كل بلدة اسمه * عزيزا و محبوبا كيوسف فى مصر و لو كان كسرى فى زمان حيوته * لقال الهى اشدد به دولته از رى يك ساعت به روز مانده ، يكى از آدمهاى گمرك خبر داد كه « پراخت » ، يعنى كشتى آتشى مسمّى به « الكسندر » ، الحال از طرف « مازندران » در بارگاه وارد و معجلا مىرود « باكو » « 1 » . تا رفقا دستوپا را جمع نموده ، به روشنايى شمع كشيد . وقتى به گمركخانه رسيد ، « باركاس » « 2 » ، يعنى كشتى كوچك بخارى « اگنست » « 3 » ، كه وكيل كشتىهاست ، رفته ، محتاج به « كرجى » و « قايق » گشته ، مبلغى گزاف قرار [ داديم ] ، و همگى نشسته ، فرسخى طى مسافت شد . دريا بهحدى به جوش و خروش [ بود ] ، كه يقين به غرق و تن به مرگ دردادند . درست از جان و دل شسته ، در بارگاه هم « پراخت » ديگر درنگ ننموده ، در آنحال موحّد شده و جز به حضرت حق ملجأ و پناهى نيافته ، قايقچى گفتند : « چه صلاح است در اين موج و توفان و بدحالى اخوان و لنگر برداشتن كشتى ؟ » گفتم : « بهتر آن كه عود به « انزلى » [ كنيم ] تا قسمت ازلى چه باشد . » مىگويند غالب اوقات ، اينجاها همين كولاك هست و صدمات مىرسد . چون مقدّر بود چهار پنج روز ديگر در اين سراى سپنج « 4 » باقى باشد ، به سلامتى وارد گمركخانه [ شديم ] . رفقا ، احدى به حال نبودند . خان ياور تلگرافخانه ، به ملاحظه محبت و يگانگى بعد از آنكه به دوربين مشاهدهء وضع و حال را نموده ، همانآن تشريف آورده ، نگذاردند منزل روز ورود رفته ، به « غازيان » در تلگرافخانه بردند و « حكيمباشى نظام توپخانه » با دواهاى مناسب آمدند . تا پنج ساعت از شب گذشته ، حالشان بهتر [ شد ] . شام صرف شد و آرام گرفتند .
--> ( 1 ) . باكو ( Baku ) يا بادكوبه پاىتخت فعلى جمهورى آذربايجان ، كه در سال 1999 م . 000 ، 708 ، 1 نفر جمعيت داشته است . ( 2 ) . واژهاى روسى ( Barcaza ) ، كه قايقرانان رشت و انزلى هم آن را به كار مىبرند ، بهمعناى كشتىهاى كوچك ساحلى است كه با محركهء بخار پيش مىرود . ( 3 ) . Agnest . . ( 4 ) . كنايه از روزگار دنيا ، سراى عاريت دنيا .